بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

293

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

آن قريب باعراض خناق باشد و اسباب آن اسباب آماس بود و علاج آن هم حقيقى بود از علاج خناق و ضعيف آن را و آنچه از يك شق افتد علاج آن قريب بعلاج ملاذه بود چون نيم پخته گردد زود طركانيدن آن صواب باشد و مجربست و از برون حلق هم ازين دواهاى قابض و محلل در ابتدا طلا و ضماد كردن نافع آيد و بلته دوا را از بيرون بچسپانند و بگذارند تا بران جاى خشك شود مفيد بود و حافظ الصحة در طلا هم به كار داشتن بسى فائده بخشد و وزع شكم شگافته بسى آزموده است شخصى بود كه دست بر ورم ملاذه و لوزتين كه صباح ناشتا ماليدى و از بيرون حلق هم انگشت نر بروغن چرب كرده از نشيب به طرف گوش به بالا لوزتين را ماليدى چنانچه دستور برداشتن لهات و لوزتين‌ست از درون و برون مريض صحت يافتى و آن شخص و اباء او موش دو پاى دشتى را بطريقى كه در خنازير گفته شده بقتل آورده بودند و اين خاصيت از ان فعل در دست اينها حاصل شده بود و مجربست و يمكن كه طلاى خون موش از برون و بر يافوخ هم عظيم نافع آيد و بسيار اتفاق افتد كه بشب كسى تشنه خسپد صباح را اين مرض پديد آمده باشد و آن به خوردن مرطبات بر طرف شود و بسيار افتد كه كسى را گريه آيد و خود را نگاه دارد و درد گلو پيدا كند و آن نيز بخنكيها خوردن صحت يابد و اللّه اعلم خناق اين صعوبت دم زدن بود بدشوارى فروبردن چيزها و سبب آن غايت آماس و عضلهاى حنجره مريست و اماس رباطها « 1 » و غشاهاى آن و اماس غلصمه كه آن نوشىست صفاى بر حنك چسپيده در شيب لهات محاذى سر قصبة الريه و ماده اين اماس اكثر خونى حار بود يا صفرا گاهى بلغم نيز بود و سوداى كمتر افتد جهت آنكه سوداى خلط غليظست و قليل در پختن آن بيك‌بار از عضوى بر عضوى نتواند بودن و اين مرض اكثر اوقات بيك‌بار پديد آيد و آنچه از سوداوى نادر اتفاق افتد هم از مثال ورم حار ممكن بود بعد از تحليل لطائف مادهء آن و باقى ماندن كثائف آن ماده و باشد كه بسبب تشنج و يا رسيدن زورى به گردن مهره از مهرهاى آن از جاى برود و بيشتر آيد و مزاحم آلات از دراو يعنى آلات بلع گردد و اين مرض حادث شود و باشد كه بسبب تشنج و از خوردن دواى زيان‌كار چون قير « 2 » و خريق « 3 » و غيره اين مرض حادث شود بواسطهء ضعيف ساختن آنها قوت محركه را و متشنج شدن اعصاب و عضلات آلات تنفس و فروبردن چيزها علامت مطلق اين مرض برون ديدن چشمها بود بقدرى تيرگى رنگ و روى و بازماندن دهان و برون داشتن زبان

--> ( 1 ) رباطها رگهاى باريك كه مثل پى باشد ( 2 ) بكسر بهندى رال را گويند ( 3 ) بفتح اول كت را گويند